عادی [ Botong (보통) ]

превод на Персийски

عادی

دلم ميخواست بايه مردعادي اشنابشم
ومثل بقيه عادي عاشق بشم
تويه خونه ي عادي بابچه هاي عادي زندگي کنم
وبه اندازه ي عادي ناراحت وبه اندازه عادي خوشحال بشم
ناراحتي هاوشادي هاي عادي
واقعااينوميخواستم
 
اماچي شدکه بين همه من باتويه بده بداشناشدم*
وحتي به اندازه ي عادي مثل بقيه بهم عشق نرسيد
توکاري کردي که حتي يه بارهم وقتي کنارت بودم اشکام خشک نشد
وچطوريه که حتي حالاکه رفتي حس ميکنم زيرسلطه توام
تواي ادمي که حتي نتونستي عادي باشي*
 
دادن يه اندازه عادي ازعشق واقعاانقدرسخته؟
چراانقدرسخت بودکه منم مثل بقيه دخترهايه اندازه عادي ازعشق نصيبم بشه
هرچي بيشتربهت بخشيدم تودورترشدي
من هيچوقت يه ادم خاص مثل تونميخواستم.فقط يه ادم عادي ميخواستم
 
تکرار*
 
همش به خودم ميگم اينجوري عذاب کشيدن عاديه
بقيه هم حتمااينجوري عذاب ميکشن
من که فرقي بابقيه ندارم
اماچطورميشه که تااين حدعذاب کشيدن عادي باشه
 
بهت گفتم عادي مثل بقيه عاشقم باش
ومثل بقيه باهام رفتارکن همين کافيه
اماچي عادي بودن انقدرسخت بودکه
اخرش قلبموشکستي
وحتي حالاهم که رفتي انگارزيرسلطه توام
تواي ادمي که حتي نتونستي عادي باشي
 
Пуснато от tiara в Срд, 11/04/2012 - 18:24
Коментари