persian
La Quiero a Morir (Je l'aime à mourir)
Y yo que hasta ayer solo fuí un holgazán
Y hoy soy guardian de sus sueños de amor
La quiero a morir
Pueden destrozar todo aquello que ven
Porque ella de un soplo lo vuelve a crear
Como si nada, como si nada
La quiero a morir
Ella para las horas de cada reloj
Y me ayuda pintar transparente el dolor
Con su sonrisa
Y levanta una torre desde el cielo hasta aquí
Y me cose unas alas y me ayuda a subir
A toda prisa, a toda prisa
La quiero a morir
Conoce bien cada guerra
Cada herida, cada ser
Conoce bien cada guerra
De la vi..da y del amor también
Moi je n'étais rien et voilà qu'aujourd'hui
Je suis le gardien du sommeil de ses nuits
Je l'aime à mourir
Vous pouvez détruire tout ce qu'il vous plaira
Elle n'a qu'à ouvrir l'espace de ses bras
Pour tout reconstruire, pour tout reconstruire
Je l'aime à mourir
Elle a gommé les chiffres des horloges du quartier
Elle a fait de ma vie des cocottes en papier
Des éclats de rires
Elle a bâti des ponts entre nous et le ciel
Et nous les traversons à chaque fois qu’elle
Ne veut pas dormir, ne veut pas dormir
Je l'aime à mourir
Elle a dû faire toutes les guerres
Pour être si forte aujourd’hui
Elle a dû faire toutes les guerres
De la vie, et l’amour aussi
(x3)
persian
من تا دیروز فقط به مشروب خواری افراطی مشغول بودم و امروز من نگهبان رویاهای عشقی اون(دختر) هستم من اونو تا زمان مرگ دوست دارم....
تو میتونی هر چیزی رو که میبینی خراب کنی
برای نفسی که اون میکشه و نیرویی که بازسازی میکنه
حتی اگر هیچ چیز نباشه
من اونو تا زمان مرگ دوست دارم.....
اون به جای ساعتها از هر ساعتی
و این به من کمک میکنه که دردها رو شفاف با لبخندش نقاشی کنم
و یک برج از اسمان تا اینجا
ومن بعضی بال ها رو بخیه میزنم و با کمک این با عجله صعود میکنم با عجله
من اونو تا زمان مرگ دوست دارم
به خوبی دانستن هر جنگی هر صدمه ای هر بودنی
به خوبی دانستن هر جنگ از زندگی و هم چنین از عشق
هه هه هه هه.......
من هیچ چیز نبودم
و حالا امروز
من نگهبانم
از خواب اون از شب هاش
....من اونو تا زمان مرگ دوست دارم
تو میتونی خراب کنی
هر چیزی که برات سرگرم کنندست
اون فقط قسمتی از بازوشوباز میکنه
تا همه چیز رو دوباره بسازه
من اونو تا زمان مرگ دوست دارم....
اون پاک میکنه شماره های
ساعت های مجاور رو
اون زندگی من رو ساخته
از کاغذهای عروسکی
از خنده
اون پلهایی ساخته
بین خودمون و اسمون
و ما از اون طریق میریم
هر وقتی که اون نمیخواد بخوابه نمیخواد بخوابه
من اونو تا زمان مرگ دوست دارم...
اون مجبور بوده هر جنگی رو بسازه
که حالا خیلی قوی شده
اون مجبور بوده هر جنگی رو بسازه
از زندگی وهم چنین از عشق
| 13 Mal gedankt |

Kommentare