ترس

Spanish

Miedo

 

Empiezo a notar que te tengo,
empiezo a asustarme de nuevo,
sin embargo lo guardo en silencio,
voy a dejar que pase el tiempo,
empiezo a creer que te quiero,
y empiezo a soñar con tus besos,
sin embargo no voy a decirlo...
hasta que tu sientas lo mismo.

Porque tengo miedo, miedo de quererte...
y que no quieras volver a verme...
Por eso dime que me quieres,
o dime que ya no lo sientes,
que ya no corre por tus venas el calor que siento al verte,
no lo intentes, se que me mientes...
Empiezo a soñar que te pierdo,
empiezo ya a echarte de menos,
acaso te miento es cierto, que se va apagando lo nuestro,
que eso es mentira...
que soy el unico en tu vida... te sigo yo estando perdida...

Ya no me digas que me quieres,
ya no me importa lo que sientes,
aquel amor que me abrazba ya no me quema solo escuece,
no lo intentes, se que me mientes...
Ya no me digas que me quieres,
ya no me importa lo que sientes,
aquel amor que me abrazaba ya no me quema, solo escuece...
y no lo intentes, se que me mientes...
y... ya no tengo miedo...

Submitted by ang on Sun, 06/11/2011 - 03:23
See video
Try to align
Persian translation

ترس

Versions: #1#2

شروع به متوجه شدن اين موضوع مي شوم كه تو را دارم
دوباره شروع به ترسيدن ميكنم
بي شك آنرا در سكوت حفظ ميكنم
اجازه خواهم داد كه زمان بگذرد
شروع به باور اين موضوع ميكنم كه تو را دوست دارم
و شروع به خيال پردازي با بوسه هايت ميكنم
بي شك آنرا نخواهم گفت
تا زماني كه تو مانند من آنرا حس كني

چرا كه مي ترسم، از دوست داشتنت مي ترسم...
و اینکه برای دیدن من بازنگردی
براي همين بگو كه دوستم داري
يا بگو كه ديگر آنرا احساس نميكني
كه ديگر گرمايي كه من از ديدن تو احساس ميكنم در رگهاي تو جريان نميابد
تلاش نكن، ميدانم كه به من دروغ ميگويي
شروع به خيال پردازي در مورد از دست دادن تو ميكنم
شروع به دلتنگ شدن ميكنم
شايد اينكه من به تو دروغ مي گويم درست است، كه عشقمان در حال خاموشي است
كه اين دروغ است...
كه من تنها شخص در زندگي ات هستم....من در حال ترك كردن، همچنان تو را دنبال ميكنم

ديگر به من نگو كه دوستم داري
ديگر برايم آنچه كه احساس ميكني مهم نيست
آن عشقي كه مرا در آغوش گرفت ديگر مرا نمي سوزاند تنها اذيت ميكند
تلاش نكن، ميدانم كه به من دروغ ميگويي
ديگر به من نگو كه دوستم داري
ديگر برايم آنچه كه احساس ميكني مهم نيست
آن عشقي كه مرا در آغوش گرفت ديگر مرا نمي سوزاند تنها اذيت ميكند
تلاش نكن، ميدانم كه به من دروغ ميگويي
و... ديگر نمي ترسم

Submitted by camellia on Tue, 06/11/2012 - 10:56
Last edited by camellia on Sun, 22/12/2013 - 17:46
thanked 4 times
Guests thanked 4 times
Comments
camellia     November 6th, 2012

Smile it was a beautiful lyric. I loved it. Thank u for submitting it.

chetza     December 20th, 2013

y que no quieras volver a verme: va (mitarsam) az inke dige nakhay mano bebini