Mohsen Namjoo - Toranj ترنج

Persa

Toranj ترنج

خواجوی کرمانی
 
گفتا تو از کجایی کاشفته می‌نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری؟
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی
گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی؟
گفتم که خوش نوایی از باغ بینوایی
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم به می پرستی جستم ز خود رهایی
گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی
گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟
گفتم از آن که هستم سرگشته‌ای هوایی
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
گفتم حدیث مستان سرّی بود خدایی
 
Publicado por shahram1900 el Jue, 10/05/2012 - 00:41
Comentarios del uploader:

Although I like Mohsen Namjoo's innovative style in bringing the West and the East together, but I am not a fan of Sophism or Religious/Spiritual conception of the world, and my main reason to translate this poem was to pay tribute to Khawju Kermani who spoke of the duplicity and deception of the so-called "men of god" over 800 years ago.

¡Gracias!

 

Mohsen Namjoo: Top 6
Por favor, ayuda a traducir "Toranj ترنج"
Comentarios