به بسته بودن چشام عادت می کنم (Alışırım Gözlerimi Kapamaya)

traducción al Persa

به بسته بودن چشام عادت می کنم

همینطور که دنیا پاک شده چشمامو باز کردم
و بی باکانه به افسانه ای که از فرداها برام می گفت اعتماد کردم
خاطرات کودکی م بین دروغها جا موند
بین رمان های کمدی هیچ قهرمانی پیدا نکردم
ای کاش غبار رویاهام اینقدر ارغوانی نبود
تموم سوالها رو پرسیدم اما جوابی پیدا نکردم
دروغها, همه ی دروغها رو(از قبل) گفته بودند
چیزی که گسسته شده دیگه سرهم نمی شه, افسانه ها نمی تونستن اتفاق بیفتند(حقیقت پیدا کنند)
وقتی عاشق شدم هیچکی تو خیابون ها حرف نزد
اما شهر ساکت نبود, همیشه گریه می کرد, همه گریه می کردند
اگه یکی واسه بار آخر امیدوارم کنه
و بگه یه روزی همه چیز درست می شه
شاید این دروغ رو باور کنم
به بستن چشمام عادت کنم
اگه از دوردستها راهی دیده بشه, انتهاش تو نور تموم می شه (محو می شه)
فرشته ها باید قبل اینکه به تاریکی برسم منو دور کنند
شکنجه ها روی آسفالت دیده می شن, ترک ها(ی آسفالت) با خون پر شده
بین این نابودی ها رویای چند کودک گم شده؟
چرا مردم خودشون رو از یاد می برند؟ چرا راهشون رو گم می کنند؟
در راه (رسیدن به) چی؟ چند نفر بخاطر هیچی از بین رفتند؟
دروغها, همه ی دروغها رو گفته بودند
چینی شکسته ترمیم نمی شه, افسانه ها یی که شنیدم هیچوقت اتفاق نیفتادند
هرقدر تصور کردم, کسی بی گناه نموند, هیچ جنگی متوقف نشد, هیچ مرگی کم نشد
اگه یکی واسه بار آخر امیدوارم کنه
و بگه یه روزی همه چیز درست می شه
شاید این دروغ رو باور کنم
به بستن چشمام عادت کنم
 
Publicado por Elham-SN el Sáb, 19/05/2012 - 02:23
3 agradecimientos
UsuarioHace
Alkan3 años 10 semanas
2 agradecimientos de invitados
Turco

Alışırım Gözlerimi Kapamaya

Comentarios