Ehsan Khaje Amiri - Miveh mamnooe

Perzsa

Miveh mamnooe

می*شه خدا رو حس کرد
تو لحظه*های ساده
تو اضطراب ِ عشق*و
گناه ِ بی*اراده
 
بي عشق عمر ِ آدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
 
وقتی که عشق آخر
تصمیمش*و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
 
ترسیده بودم از عشق
عاشق*تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
 
عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه*س
از لحظه*های حوا
هوا می*مونه و بس
………………(without love you would just be alive but you would not truly live, you would not be human)
 
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
 
وقتی که عشق آخر
تصمیمش*و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
 
ترسیده بودم از عشق
عاشق*تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
 
Kűldve: ***Soniya*** Kedd, 02/12/2008 - 15:24
Köszönet
Translations of "Miveh mamnooe"
Ehsan Khaje Amiri: Top 6
Hozzászólások