دروغها (Lies)

Perzsa translation

دروغها

Versions: #1#2

دستبندهای ترس تمام وجودم رو محدود کردند
با دروغ مهر و موم شد,میون اشکهای زیاد
از درون گم شدم,بدنبال انتها هستم
من دنبال موقعیتی هستم تا دورباره بهم دروغ بگند

تو هیچوقت به اندازه ی کافی قوی نخواهی بود
تو هیچوقت به اندازه ی کافی خوب نخواهی بود
تو هیچوقت به صورت یه عاشق تصور نشدی
تو به اون بالا صعود نمیکنی

قسمت همخوانی
اونها هیچوقت نخواهند دید
که من هیچوقت به اونی که میخوام تبدیل نخواهم شد
من تقلا میکنم تا این اشتیاق رو ارضا کنم
که توی عمق وجودم میسوزه

اما بین اشکهام یه نور خیره کننده شروع به درخشش میکنه
برای این شب پایان ناپذیر یه طلوع زاده میشه
یه آغوش باز منتظر منه
یه آغوش باز بالای یه درخت آغشته به خون

درون من استراحت کن,من به تو دلداری خواهم داد
زندگی و مرگ من بخاطر تو بود
به انتطار من بمون,بهت قول میدم
که هیچوقت فراموشت نکنم

قسمت همخوانی

Kűldve: minuch Hétfő, 23/04/2012 - 12:31
thanked 4 times
Guests thanked 4 times
Hozzászólások