از دست دادن کنترل
Lose Control
You don't remember my name.
I don't really care.
Can we play the game your way?
Can I really lose control?
Just once in my life,
I think it'd be nice,
Just to lose control, just once,
With all the pretty flowers in the dust.
Mary had a lamb.
His eyes black as coals.
If we play very quiet, my lamb,
Mary never has to know.
Just once in my life,
I think it'd be nice,
Just to lose control, just once.
If I cut you down to a thing I can use,
I fear there will be nothing good left of you.
از دست دادن کنترل
تو اسم منو به یاد نمیاری
راستش واسم مهم نیست
میتونیم با روش تو بازی کنیم؟
میتونم واقعا کنترلم رو از دست بدم؟
فقط یه بار توی زندگیم
فکر میکنم جالب باشه
تا فقط کنترلم رو از دست بدم,فقط یه بار
با همه ی گل های قشنگ توی غبار
مری یه بره داشت
با چشمهایی به سیاهی زغال
بره ی من,ااگه خیلی ساکت بازی کنیم
لازم نیست مری بدونه
فقط یه بار توی زندگیم
فکر میکنم جالب باشه
تا فقط کنترلم رو از دست بدم,فقط یه بار
اگه تو رو به شکل چیزی ببرم تا بتونم ازش استفاده کنم
متاسفانه هیچ بخش خوب و مفیدی از تو باقی نمیمونه
| thanked 3 times |
More translations of "Lose Control"
| Utente | Posted ago | |
|---|---|---|
| Ethree | 1 anno 10 settimane |



Commenti