پس او می رقصد

Inglese

So she dances

A waltz when she walks in the room
She pulls back the hair from her face
She turns to the window to sway in the moonlight
Even her shadow has grace
A waltz for the girl out of reach
She lifts her hands up to the sky
She moves with the music
The song is her lover
The melody's making her cry

So she dances
In and out of the crowd like a glance
This romance is
From afar calling me silently

A waltz for the chance I should take
But how will I know where to start?
She's spinning between constellations and dreams
Her rhythm is my beating heart

So she dances
In and out of the crowd like a glance
This romance is
From afar calling me silently

I can't keep on watching forever
I give up this view just to tell her

When I close my eyes I can see
The spotlights are bright on you and me
We've got the floor
And you're in my arms
How could I ask for more?

So she dances
In and out of the crowd like a glance
This romance is
From afar calling me silently

I can't keep on watching forever
And I'm givin' up this view just to tell her

Try to align
Persiano

پس او می رقصد

والس...وقتی که وارد اتاق می شود
موهایش را از صورتش کنار می زند
رو به پنجره می کند تا در مهتاب برقصد(تاب بخورد)ء
حتی سایه اش هم زیباست
والس...برای دختری دست نیافتنی
دست هایش را به سوی آسمان می برد
با موسیقی حرکت می کند
آهنگ معشوق اوست
ترانه او را به گریه می اندازد

پس او می رقصد
درون و بیرون جمعیت...مانند یک نظر(نگاه)ء
این افسانه(عاشقانه)ء
مرا دورادور با سکوتش صدا می زند

والس... برای فرصتی که باید از آن استفاده کنم
ولی چطور بفهمم که از کجا شروع کنم؟
او در بین صور فلکی و رویاها می چرخد
ریتم او...ضربان قلب من است

پس او می رقصد
درون و بیرون جمعیت...مانند یک نظر(نگاه)ء
این افسانه(عاشقانه)ء
مرا دورادور با سکوتش صدا می زند

نمی توانم تا ابد به نگاه کردن ادامه دهم
این منظره را رها می کنم تا به او بگویم

وقتی چشمانم را می بندم می بینم که...ء
نورها بر من و تو می درخشند
زمین رقص از آن ماست
و تو در آغوش منی
چطور می توانم چیزی بیشتر بخواهم؟

پس او می رقصد
درون و بیرون جمعیت...مانند یک نظر(نگاه)ء
این افسانه(عاشقانه)ء
مرا دورادور با سکوتش صدا می زند

نمی توانم تا ابد به نگاه کردن ادامه دهم
این منظره را رها می کنم تا به او بگویم

Postato da Delarammir il Lun, 04/04/2011 - 11:40
ringraziato 3 volte
Guests thanked 3 times
5
La tua valutazione: Nessuno Media: 5 (2 voti)
UtentePubblicata da
ra_reirei2 anni 46 settimane
5
Samane.zt
5
Commenti