هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
All That I'm Living For
All that I'm living for,
All that I'm dying for,
All that I can't ignore alone at night.
I can feel the night beginning.
Separate me from the living.
Understanding me,
After all I've seen.
Piecing every thought together,
Find the words to make me better.
If I only knew how to pull myself apart.
All that I'm living for,
All that I'm dying for,
All that I can't ignore alone at night.
All that I'm wanted for,
Although I wanted more.
Lock the last open door, my ghosts are gaining on me.
I believe that dreams are sacred.
Take my darkest fears and play them
Like a lullaby,
Like a reason why,
Like a play of my obsessions,
Make me understand the lesson,
So I'll find myself,
So I won't be lost again.
All that I'm living for,
All that I'm dying for,
All that I can't ignore alone at night.
All that I'm wanted for,
Although I wanted more.
Lock the last open door, my ghosts are gaining on me.
Guess I thought I'd have to change the world to make you see me,
To be the one.
I could have run forever,
But how far would I have come
Without mourning your love?
All that I'm living for,
All that I'm dying for,
All that I can't ignore alone at night.
All that I'm wanted for,
Although I wanted more.
Lock the last open door, my ghosts are gaining on me.
Should it hurt to love you?
Should I feel like I do?
Should I lock the last open door,
My ghosts are gaining on me
هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
هر چیزی که بخاطرش می میرم
هرچیزی که نمیتونم توی تنهایی شب نادیده بگیرم
میتونم شروع شب رو حس کنم
که من رو از زندگی جدا میکنه
من رو درک میکنه
بعد از تموم چیزهایی که دیدم
تموم افکارم رو همزمان تکه تکه میکنه
کلمه هایی رو پیدا کن که حالم رو بهتر میکنند
اگه فقط میدونستم چطور خودم رو کنار بکشم
هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
هر چیزی که بخاطرش می میرم
هرچیزی که نمیتونم توی تنهایی شب نادیده بگیرم
هر چیزی که بخاطرش به من نیاز دارند
با وجود اینکه من چیزهای بیشتری میخواستم
آخرین دری رو که باز مونده قفل کن,چیزی نمونده که دست خیالاتم به من برسه
من معتقدم که رویاها مقدسند
بدترین ترسهای من رو می برند و اونها رو به بازی میگیرند
مثل یه لالایی
مثل یه دلیل
مثل یه بازی از وسوسه های فکری من
(همه ی اینها) باعث میشه که درس رو یاد بگیرم
تا خودم رو پیدا کنم
و دیگه گم نشم
هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
هر چیزی که بخاطرش می میرم
هرچیزی که نمیتونم توی تنهایی شب نادیده بگیرم
هر چیزی که بخاطرش به من نیاز دارند
با وجود اینکه من چیزهای بیشتری میخواستم
آخرین دری رو که باز مونده قفل کن,چیزی نمونده که دست خیالاتم به من برسه
تصور کن من فکرمیکردم باید دنیا رو تغییر بدم
تا تو من رو ببینی
تا اون شخص باشم
من میتونم برای همیشه بدودم
اما بدون ماتم عشق تو
چقدر میتونم دورشده باشم؟
هر چیزی که بخاطرش زندگی میکنم
هر چیزی که بخاطرش می میرم
هرچیزی که نمیتونم توی تنهایی شب نادیده بگیرم
هر چیزی که بخاطرش به من نیاز دارند
با وجود اینکه من چیزهای بیشتری میخواستم
آخرین دری رو که باز مونده قفل کن,چیزی نمونده که دست خیالاتم به من برسه
دوست داشتن تو به من آسیب میزنه؟
باید مثل اعمالم احساس کنم؟
باید آخرین دری رو که باز مونده قفل کنم؟
چیزی نمونده که دست خیالاتم به من برسه
| thanked 4 times |



Komentarze