پیکره (Figure)

Persa translation

پیکره

هیچ چیز نمیتونه این افکار و دردی که همراهشون هستند رو
متوقف کنه
بعضی وقت ها از خودم می پرسم که دلیل این اتفاقات چیه؟
مثل ناتوانی منه که هر وقت دارم فکر میکنم چطور از پشت سر
به خودم شلیک کنم,من رو منصرف میکنه
چون به جای اون همه کلمه ای که میتونستم استفاده کنم تا منظورم رو برسونم
دردی رو که به من دادی به نمایش گذاشتم
اما نفهمیدم که بجای اینکه بیخیالش بشم
چیزی رو که ازش متنفر بودم برداشتم و به قسمتی از خودم تبدیلش کردم
 
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
 
قسمت همخوانی
و حالا
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه همینجا می مونی
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه دلیل ترس من باقی می مونی
نمیتونم از مسئولیت کاری که انجام دادم
شونه خالی کنم
قسمتی از وجودم رو تسلیم میکنم
چون به خودم اجازه دادم که مثل تو باشم
 
با شنیدن اسمت خاطره ها دوباره برمیگردند
یادم اومد که این اتفاق از کی شروع شد
من تو رو توی افکار سابقم می بینم و بعد
اون افکار یواش یواش کلمات همراهشون رو پیدا کردند
این رو میدونستم که وقتی اونها درحال فرار بودند
من خودم رو به اونها تسلیم کردم و حالا دائم
از گفتن اون حرفها احساس پشیمونی میکنم چون می بینم که
چیزی رو که ازش متنفر بودم برداشتم و به قسمتی از خودم تبدیلش کردم
 
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
 
قسمت همخوانی
و حالا
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه همینجا می مونی
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه دلیل ترس من باقی می مونی
نمیتونم از مسئولیت کاری که انجام دادم
شونه خالی کنم
قسمتی از وجودم رو تسلیم میکنم
چون به خودم اجازه دادم که مثل تو باشم
 
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
هیچ وقت ازش خلاص نمیشم
 
از من دور شو
جای من رو بهم پس بده فقط ازت میخوام که
بری
همه چیز باعث کم شدن ارزش خاطره هایی میشه که
از تو دارم
تا حالا ازش حرفی نزدم اما حالا میگم که
بدونی
میذارم بری پس از من
دور شو
جای من رو بهم پس بده فقط ازت میخوام که
بری
همه چیز باعث کم شدن ارزش خاطره هایی میشه که
از تو دارم
تا حالا ازش حرفی نزدم اما حالا میگم که
بدونی
میذارم بری
 
و حالا
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه همینجا می مونی
تو به قسمتی از وجود من تبدیل شدی
تو همیشه دلیل ترس من باقی می مونی
نمیتونم از مسئولیت کاری که انجام دادم
شونه خالی کنم
قسمتی از وجودم رو تسلیم میکنم
چون به خودم اجازه دادم که مثل تو باشم
 
به خودم اجازه دادم که مثل تو باشم
به خودم اجازه دادم که توی افکار تو گم بشم
قسمتی از وجودم رو تسلیم میکنم,چون به خودم اجازه دادم که مثل تو باشم
 
Submetido por minuch em Domingo, 10/06/2012 - 09:01
Agradeceu 5 vezes
Convidados agradeceram 5 vezes
Inglês

Figure

Nothing ever stops all these thoughts and the pain attached to them
Sometimes I wonder why this is happening
It's like nothing I can do would distract me when
I think of how I shot myself in the back again
 

Mais

Comentários