سوزانا (Suzana)

енглески

Suzana

Sit together on the sofa
With the music way down low
Waiting so long for this moment
It's hard to think it's really so
The door is locked, there's no one home
They've all gone out we're all alone
 
Suzana suzana
Suzana i'm crazy in loving you
 
I put my arms around her shoulders
Run my fingers through her hair
It's a dream, i can't beleive it
It took so long it's only fair
 
And then the phone begins to ring
And the strangest voice.. On the other end of the line
Says "oh, wrong number.. Sorry to waste your time"
And i think to my self.. Why now?
Why me?
Why?!
 
Suzana suzana
Suzana i'm crazy in loving you
 
Then i sit myself beside her
trying to take her hands in mine
The moment is gone
The feeling's over
She looks around to find the time
Then she says "could we just sit & chat"
And i think "well, that's that"
 
Suzana suzana
Suzana i'm crazy in loving you
 
Still we sit there on the sofa
With the radio on 10
The magic's gone
It's a disaster
There seems no point to start again
Then she says "i think i'd better go"
She says "goodbye" & i say no
 
Suzana suzana
Suzana i'm crazy in loving you
I'm so crazy in loving you...
 
Read more: Chris De Burgh - Suzana Lyrics | MetroLyrics
 
Поставио/ла: Pulp Fiction У: Четвртак, 06/03/2014 - 13:40
videoem: 
Align paragraphs
превод на персијски

سوزانا

روی کاناپه در کنار هم نشسته ایم
یک موسیقی ملایم هم گذاشته ایم
خیلی وقت بود که منتظر این لحظه بودیم
فکر کردن بهش هم سخته
در قفله و هیچکس خانه نیست
همه رفتند و ما تنهاییم
 
سوزانا! سوزانا!
سوزانا! دیوانه وار دوستت دارم
 
دستانم را بر شانه هایش می اندازم
و انگشتانم در لابلای موهایش فرو می برم
این یک رویاست، نمی توانم باور کنم
خیلی طول کشید تا به این مرحله برسیم، بیشتر شبیه یک قصه است
 
و بعد تلفن شروع به زنگ خوردن می کند
و یک صدای عجیب و غریب را از آن ور خط می شنویم
که می گوید: "او ببخشید ... ظاهرا اشتباه گرفتم، شرمنده بابت مزاحمت"
و من با خودم می گویم: "چرا الان باید زنگ بزنه؟"
چرا من؟
اصلا چرا؟
 
سوزانا
سوزانا! دیوانه وار دوستت دارم
 
بعد، می روم و در کنارش می نشینم
سعی می کنم که دستانش را در دستانم بگیرم
لحظه موعود فرا رسیده
و احساسات به اوج کشیده شده
دور و برش را به هوای پیدا کردن ساعت نگاه می کند
بعد، رو به من می گوید: "میشه فقط حرف بزنیم؟"
و من هم با خودم میگویم: "باشه، مثل اینکه فایده نداره"
 
سوزانا! سوزانا!
سوزانا! دیوانه وار دوستت دارم
 
هنوز روی کاناپه نشسته‌ ایم
رادیو هم برنامه های کانال 10 را پخش می کند
جادوی فکر من اثر خود را از دست داده است
لعنت به این بدشانسی!
دوباره هم نمیشود سر بحث را باز کرد
کمی بعد، رو به من می گوید: "من باید برم"
می گوید: "خداحافظ! و من هم می گویم: "نه!"
 
سوزانا! سوزانا!
سوزانا! دیوانه وار دوستت دارم
دیوانه وار دوستت دارم
 
Поставио/ла: m.r.sameti У: Четвртак, 12/01/2017 - 11:06
Извор превода:
Молимо, помозите овом преводу: "Suzana"
Коментари