Fever (إلى الفارسية ترجم)

الإعلانات
إلى الفارسية ترجمالفارسية
A A

تب

هرگز نخواهي دانست كه چقدر دوستت دارم
هرگز نخواهي دانست كه چقدر مراقب تو ام
وقتي دستانت را به دور من حلقه مي زني
تبي مرا در بر مي گيرد كه سخت مي توان تحملش كرد
 
تو تب آلودم مي كني
آنگاه كه مرا مي بوسي
تب، آنگاه كه مرا تنگ در آغوش مي گيري
تب، در صبح
تب سراسر شب
 
روز خورشيد مي تابد
و شب هنگام، ماه مي تابد
و آنگاه كه تو نام مرا صدا مي كني، من نيز مي تابم
و تو مي داني كه من از تو مراقبت مي كنم
 
تو تب آلودم مي كني
آنگاه كه مرا مي بوسي
تب، آنگاه كه مرا تنگ در آغوش مي گيري
تب، در صبح
تب سراسر شب
 
هر كسي مي تواند تب كند
اين چيزي ست كه تو خوب مي داني
تب چيزي تازه اي نيست
تب خيلي پيشتر شروع شده بود
 
رومئو، ژوليت را دوست داشت
ژوليت هم همين احساس را داشت
آنگاه كه رومئو دستانش را به دور او حلقه ميزد
او گفت، ژولي عزيزم
تو شور عشق مني
 
تو تب آلودم مي كني
آنگاه كه همديگر را مي بوسيم
تبي با جواني پر شور تو
تب، من دارم شعله ور مي شوم
تب، آره، من واقعا مي سوزم
 
در كاپيتان اسميت و پوكوهانتس
شعله اي ديوانه ور وجود داشت
آنگاه كه پدر دختر مي خواست كاپيتان را بكشد
دختر گفت، پدر
آه، تو جرات آنرا نداري
 
او مرا تب آلود كرد
با بوسه هايش
تب، وقتي كه مرا تنگ در آغوش گرفت
تب، من گم شده او هستم
پس پدر، آيا مي خواهي او را بكشي
 
حلا به داستان من گوش بسپار
نكته هست كه آن را خاطر نشان خواهم كرد
جوجه ها سوختند تا تو را تب آود كنند/
/فارنهايت يا سانتي گراد
آنها ترا تب آلود مي كنند
وقتي آنها را مي بوسي
تب، اگر زندگي كني و ياد بگيري
تب، تا اينكه تو جلز و ولز كني
چه راه دلپذيري براي سوختن
چه راه دلپذيري براي سوختن
چه راه دلپذيري براي سوختن
چه راه دلپذيري براي سوختن
 
تم نشره بواسطة HafezHafez في الأربعاء, 27/02/2013 - 08:43
تعليقات الكاتب:

1. كاپيتان اسميت افسري سفيد پوست بود كه عاشق دختري
سرخپوست بنام "پو كوهانتس" مي شود
2. عبارات بين// ترجمه اي تقربي دارند
3. 1958

الإنكليزيةالإنكليزية

Fever

التعليقات