Advertisement

Diamonds & Rust (Persisch Übersetzung)

Advertisement
Englisch

Diamonds & Rust

Well I'll be damned
Here comes your ghost again
But that's not unusual
It's just that the moon is full
And you happened to call
And here I sit
Hand on the telephone
Hearing a voice I'd known
A couple of light years ago
Heading straight for a fall
 
As I remember your eyes
Were bluer than robin's eggs
My poetry was lousy you said
Where are you calling from?
A booth in the midwest
Ten years ago
I bought you some cufflinks
You brought me something
We both know what memories can bring
They bring diamonds and rust
 
Well you burst on the scene
Already a legend
The unwashed phenomenon
The original vagabond
You strayed into my arms
And there you stayed
Temporarily lost at sea
The Madonna was yours for free
Yes the girl on the half-shell
Would keep you unharmed
 
Now I see you standing
With brown leaves falling around
And snow in your hair
Now you're smiling out the window
Of that crummy hotel
Over Washington Square
Our breath comes out white clouds
Mingles and hangs in the air
Speaking strictly for me
We both could have died then and there
 
Now you're telling me
You're not nostalgic
Then give me another word for it
You who are so good with words
And at keeping things vague
Because I need some of that vagueness now
It's all come back too clearly
Yes I loved you dearly
And if you're offering me diamonds and rust
I've already paid
 
Von latexeerf@gmail.com am Do, 20/10/2011 - 13:28 eingetragen
Zuletzt von maluca am Di, 08/05/2018 - 23:49 bearbeitet
Align paragraphs
Persisch Übersetzung

الماس و زنگار

کی فکرشو می کرد؟
دوباره شبحتو می بینم
اما این یه چیز غیر عادی نیست
موضوع اینه که ماه کامله و
تو هوس کردی به من زنگ بزنی
منم گرفتم و نشستم
دستم رو گوشیه
صدایی رو می شنوم
که از کلی سال پیش می شناختم
و انگار که در هم می شکنم؛
 
وقتی چشمهاتو به یاد میارم که
از تخم سینه سرخا آبی تر بودن
تو میگفتی که شعرای من خیلی لوسن
گفتم از کجا داری زنگ می زنی
گفتی از یه باجه تلفن طرفای غرب
ده سال پیش
برات سوغاتی دکمه سردست آوردم
تو برای من یه چیزی آوردی
ما هردو مون می دونیم خاطرات با خودشون چی میارن
*الماس و زنگار
 
تو روی صحنه خیلی محبوب شدی
همینجوریشم یه افسانه بودی
یه پدیده ی مردمی
یه کولی اصیل
که از دربه دری به آغوش من پناه آوردی
و اونجا موندی
انگار که مدتی تو دریا گم شده باشی
مریم (اشاره به خود خواننده) ناجی تو بود
**دختر روی صدف
تو رو امن نگه می داشت
 
حالا می بینمت که وایسادی
با برگای پاییزی که می ریزن دورت
با برف توی موهات
از پنجره ی اون هتل درب و داغون
توی میدون واشینگتن
با لبخند به بیرون نگاه می کنی
نفسامون ابرای سفید می سازن
با هوا قاطی می شن
به جای من حرف می زنن
می تونستیم همون موقع همونجا بمیریم
 
الان به من می گی که
دلتنگ نیستی
بعد حرفتو عوض می کنی
تویی که با کلمه ها خیلی خوب بازی می کنی
و همیشه همه چیزو مبهم می کنی
من الان به اون ابهام نیاز دارم
همه چیز خیلی واضح دوباره به ذهنم برگشته
آره من عاشقانه دوستت داشتم
و اگه برام الماس و زنگار آوردی
قبلا پولشو دادم
 
Von drizZle in the darK am So, 06/01/2013 - 19:30 eingetragen
Kommentare des Autors:

جون بائز احتمالا این ترانه را برای باب دیلن خوانده

از الماس منظور احساسات درخشان و ناب *
از زنگار منظور پوسیدگی و نابودی است

دختر روی صدف اشاره است**
به نقاشی "تولد ونوس" اثر ساندرو بوتچلی

Kommentare