天亮了 | Tiānliàngle ( Περσικά μετάφραση)

Διαφήμιση

天亮了 | Tiānliàngle

那是一个秋天 风儿那么缠绵
让我想起他们 那双无助的眼
就在那美丽风景 相伴的地方
我听到一声巨响 震彻山谷
 
就是那个秋天 再看不到爸爸的脸
他用他的双肩 托起我重生的起点
黑暗中泪水 沾满了双眼
不要离开 不要伤害
 
我看到爸爸妈妈就这么走远
留下我在这陌生的人世间
不知道未来还会有什么风险
我想要紧紧抓住他的手
妈妈告诉我希望还会有
看到太阳出来 妈妈笑了
天亮了
 
这是一个夜晚
天上宿星点点
我在梦里看见 我的妈妈
一个人在世上 要学会坚强
你不要离开 不要伤害
 
我看到爸爸妈妈就这么走远
留下我在这陌生的人世间
我愿为他建造一个美丽的花园
我想要紧紧抓住他的手
妈妈告诉我希望还会有
我愿为他建造一个美丽的花园
 
我看到爸爸妈妈就这么走远
留下我在这陌生的人世间
我愿为他建造一个美丽的花园
我想要紧紧抓住他的手
妈妈告诉我希望还会有
看到太阳出来 他们笑了 天亮了
 
Υποβλήθηκε από terra inkognitaterra inkognita στις Κυρ, 28/07/2019 - 17:19
Επεξεργάστηκε τελευταία φορά από το χρήστη FloppylouFloppylou στις Δευ, 29/07/2019 - 08:58
Περσικά μετάφρασηΠερσικά
Align paragraphs
A A

سپیده‌ی بامدادی

پاییز بود و نسیم‌اش به‌غایت پراحساس؛
آن روز که مرا به یاد چشمان معصوم‌شان می‌انداخت؛
درست در منطقه‌ای با چشم‌اندازی مسحورکننده،
پژواک غرنده‌ای را در دره شنیدم؛
 
از آن روز پاییز بود که دیگر نتوانستم صورت پدرم را ببینم؛
شانه‌ها و دست‌های او بود که زندگی دوباره را به من بخشید؛
شب‌ها صورت‌ام شد میزبان اشک‌ها
و به خودم می‌گفتم نباز! کم نیاور!
 
می‌دیدم که پدر و مادرم از مقابل چشمان‌ام عبور می‌کنند
و مرا در این دنیای غریب، تنها می‌گذارند؛
می‌ترسیدم که در آینده در زندگی با خطراتی دیگر روبرو شوم؛
دل‌ام می‌خواست سخت در آغوش پدرم بمانم؛
روح مادرم گفت: عزیزکم! همچنان امید وجود دارد؛
طلیعه‌ی آفتاب را دیدم و مادر لبخند زد.
سپیده‌ی بامدادی آغاز شد.
 
شب است ... شبی پرستاره؛
مادرم را در خواب دیدم؛
من باید در تنهایی‌ام در این دنیا، قوی باشم؛
نباید ببازم ... نباید کم بیاورم.
 
پدر و مادر را دیدم که از مقابل دیده‌گان‌ام می‌گذرند
و مرا در این دنیای غریب تنها می‌گذارند.
کاش می‌توانستم برای پدر یک باغ زیبا بسازم!
کاش می‌توانستم عمیق و سخت دستان‌اش را دستان‌ام بگیرم!
روح مادرم گفت: عزیزکم! همچنان امید وجود دارد؛
طلیعه‌ی آفتاب را دیدم و مادر لبخند زد. سپیده‌ی بامدادی آغاز شد.
 
پدر و مادر را دیدم که از مقابل دیده‌گان‌ام می‌گذرند
و مرا در این دنیای غریب تنها می‌گذارند.
کاش می‌توانستم برای پدر یک باغ زیبا بسازم!
کاش می‌توانستم عمیق و سخت دستان‌اش را دستان‌ام بگیرم!
روح مادرم گفت که پسرم همچنان امید وجود دارد؛
طلیعه‌ی آفتاب را دیدم و مادر لبخند زد. سپیده‌ی بامدادی آغاز شد.
 
Υποβλήθηκε από m.r.sametim.r.sameti στις Παρ, 23/08/2019 - 11:37
Επεξεργάστηκε τελευταία φορά από το χρήστη m.r.sametim.r.sameti στις Παρ, 30/08/2019 - 05:25
Πηγή μετάφρασης:
Λοιπές μεταφράσεις του "天亮了 | Tiānliàngle"
Περσικά m.r.sameti
Σχόλια
art_mhz2003art_mhz2003    Παρ, 23/08/2019 - 12:51

🌠🌠🌠🌠🌠

Your translations is in top of beautifuly

ترجمه ها در اوج زیبایی ست

Thanks alot

m.r.sametim.r.sameti    Παρ, 30/08/2019 - 05:24

ممنونم هدا بانو. نگاه زیبا و عمیق شما شایسته‌ی تحسینه. Thanks a lot