اکنون کجایی (Aknun kojaayi)

فارسی
فارسی
A A

اکنون کجایی

می‌سوزم از تو می‌گریم از تو می‌میرم
از تو آرام جانم اکنون کجایی
 
سر تا به پایم شوق نگاهت
عمق وجودم درد فراغت
 
عشق تمامم اکنون کجایی
دور از توام من دور از منی
 
تو دور از خودم من بی‌جان و بی‌دل
یک جسم خالی اکنون کجایی
 
آواز بودم سرسبز و روشن وقتی تو بودی
امروز زردم پایانم سرد اکنون کجایی
 
برگرد پیشم تا جان بگیرم
جاری شوم باز فریاد گردم
 
پرشوق سازم جام وجودت
آه از چه داری اکنون کجایی
 
از چشمایت لبخند بارید
بر چشم‌هایم پررنگ گشتی
 
امرزو چشمم بی‌چشم تو مرد
دورم ز پیشت بی‌هیچ مستی
 
اندوهم و غم بی‌هیچ مستی
مستی و شادی اکنون کجایی
 
برگرد پیشم تا جان بگیرم
جاری شوم باز فریاد گردم
 
پرشوق سازم جام وجودت
آه از چه داری اکنون کجایی
 
انگلیسی

 

برای ارسال ترجمه وارد شوید یا نام‌نویسی
دیدگاه‌ها