The Moment I Knew (फारसी में अनुवाद)

Advertisements
फारसी में अनुवादफारसी
A A

لحظه ای که میدانستم

باید اونجا باشی
باید سریع از در آمده باشی
با همان لبخند"عزیزم من همینجام"
و باید حسی مثل میلیون ها ستاره درخشان که کنارهم ردیف شده اند داشته باشم
و باید خیلی خوشحال باشم
 
چراغهای کریسمس میدرخشن
چشمم به دره
فقط منتظر توام که از راه برسی
ولی ساعت تیک تاک می کنه
مردم حالمو میپرسن
همینطور که به خاطراتم رجوع میکنم
که گفتی اینجا خواهی بود
گفتی اینجا خواهی بود
 
مثل صحنه آهسته بود
با لباس مهمانی ام ایستاده بودم
با رژ لب قرمز
بدون اینکه کسی باشه که تحت تاثیر قرارش بدم
و همه دارن می خندن
همینطور که به اتاق نگاه میکنم
ولی یه چیزی کمه
و اون لحظه ایه که میدانستم
 
ساعتها میگذرن
حالا فقط میخوام تنها باشم
ولی دوستهای صمیمیت به نظر میاد که همیشه میفهمن
وقتی چیزی اشتباهه
پس تا پذیرایی دنبالم میکنن
و اونجا توی حمام
سعی میکنم که از پا درنیام
و جریان احساساتم راه میفته
همینطور که با ناامیدی میگم
اون گفت اینجا خواهد بود
 
چی میگی
وقتی جلوی همه آشناهات اشکهات روی صورتت جاری هستن
و چی کار میکنی اگه کسی که برات با ارزشترینه
همون کسیه که حاضر نشده
 
باید اینجا باشی
و من باید خیلی خوشحال باشم
 
مثل صحنه آهسته بود
با لباس مهمانی ام ایستاده بودم
با رژ لب قرمز
بدون اینکه کسی باشه که تحت تاثیر قرارش بدم
و همه دورم ایستاده اند و تولدت مبارک میخوانند
ولی یه چیزی کمه
و اون لحظه ایه که میدانستم
 
اووه،میدونم
 
بعدا بهم زنگ میزنی
و میگی که متاسفم که نتونستم بیام
و من میگم منم متاسفم
و این لحظه ایه که میدانستم
 
media-alone girlmedia-alone girl द्वारा शुक्र, 18/01/2013 - 15:16 को जमा किया गया
5
Your rating: None औसत: 5 (1 vote)
अंग्रेज़ीअंग्रेज़ी

The Moment I Knew

कमेन्ट