Reclame

Nights in White Satin (Perzisch vertaling)

  • Artiest: The Moody Blues
  • Ook uitgevoerd door: Sandra
  • Nummer: Nights in White Satin 19 vertalingen
  • Vertalingen: Arabisch, Bosnisch, Bulgaars, Duits, Frans, Grieks, Hongaars, Italiaans #1, #2, Kroatisch, Oekraïens, Perzisch #1, #2, Roemeens, Russisch #1, #2, Servisch, Spaans, Turks
Engels

Nights in White Satin

Nights in white satin, never reaching the end,
Letters I've written, never meaning to send.
Beauty I'd always missed with these eyes before.
Just what the truth is, I can't say anymore.
 
'Cos I love you, yes I love you, oh how I love you.
 
Gazing at people, some hand in hand,
Just what I'm going through they can't understand.
Some try to tell me, thoughts they cannot defend,
Just what you want to be, you will be in the end.
 
And I love you, yes I love you,
Oh how I love you, oh how I love you.
 
Nights in white satin, never reaching the end,
Letters I've written, never meaning to send.
Beauty I've always missed, with these eyes before.
Just what the truth is, I can't say anymore.
 
'Cos I love you, yes I love you,
Oh how I love you, oh how I love you.
'Cos I love you, yes I love you,
Oh how I love you, oh how I love you.
 
Breathe deep
The gathering gloom
Watch lights fade
From every room
Bedsitter people
Look back and lament
Another day's useless
Energy spent
 
Impassioned lovers
Wrestle as one
Lonely man cries for love
And has none
New mother picks up
And suckles her son
Senior citizens
Wish they were young
 
Cold hearted orb
That rules the night
Removes the colours
From our sight
Red is gray and
Yellow white
But we decide
Which is right
And
Which is an Illusion
 
Laatst bewerkt door domurodomuro op Woe, 05/06/2019 - 17:58
Perzisch vertalingPerzisch
Align paragraphs
A A

شب های ابریشم پوش

Versions: #1#2
شب های ابریشم پوش سپید،هرگز پایانی ندارند
نامه هایی که نوشته ام،هرگز به قصد فرستان نبود
زیبایی دو چشمت که پیشترهمیشه از آن محروم بودم
تنها حقیقت ست که اهمیت دارد،حرف دیگری برای گفتن ندارم
 
چراکه عاشقت هستم،آری عاشقت هستم،و چقدر دوستت دارم
 
به آدمها نگاه میکنم،برخی دست در دست هم دارند
چیزی که در دلم میگذرد،از درکشان خارج است
برخی در تلاشند به من تحمیل کنند،باورهایی که قابل دفاع نیستند
همانگونه که می پسندی زندگی کن،آرزوهایت تحقق خواهد یافت
 
و من عاشق تو هستم،آری عاشق تو هستم
و بی اندازه دوستت دارم،بی اندازه دوستت دارم
 
شبهای ابریشم پوش سپید،هرگز پایانی ندارند
نامه هایی که نوشته ام،هرگز به قصد فرستان نبود
زیبایی دو چشمت که پیشترهمیشه از آن محروم بودم
تنها حقیقت ست که اهمیت دارد،حرف دیگری برای گفتن ندارم
 
چونکه عاشق تو هستم،آری عاشق تو هستم
بی اندازه دوستت دارم،بی اندازه دوستت دارم
چونکه عاشق تو هستم،آری عاشق تو هستم
بی اندازه دوستت دارم،بی اندازه دوستت دارم
 
نفس عمیق
دلتنگی مفرط
محو شدن نور چراغ
از هر اتاق
مردم تنگدست
به گدشته برگشتن و افسوس خوردن
یک روز بی ثمر دیگر
انرژی هدر رفته
 
عاشقان پر شور
متحد جنگیدن
مرد تنها از هجران میگرید
و بی کس است
مادر جدید بلند میکند
و به پسرش شیر میدهد
شهروندان سالخورده
آرزوی جوانی دارند
 
گوی سنگدل
که بر شب حکم میراند
رنگها را میزداید
از شبهایمان
قرمزی به خاکستری
و زردی به سفیدی میماند
ولی این ما هستیم که انتخاب میکنیم
کدام واقعیت دارد
و کدام
وهم و خیال
 
Toegevoed door mehran vaezimehran vaezi op Vrij, 15/02/2019 - 12:31
Reacties