Mockingbird (Farsça translation)

Advertisement
Farsça translation

مرغ مقلد

آره
می دونم بعضی وقتا مث الان یه چیزایی برات قابل درک نیست
ولی ببین، بابا همیشه چی بهت می گه؟
می گه محکم باش سرباز کوچولو
محکم باش
برا چی گریه می کنی؟
تو منو داری
 
هِیلی می دونم دلت برای مامانت تنگ می شه، می دونم دل برای بابات تنگ می شه
وقتایی که من نیستم. ولی من دارم تلاش می کنم زندگی ای رو به تو بدم که خودم هیچ وقت نداشتم
می تونم ناراحتیت رو ببینم حتی وقتی لبخند می زنی
تو چشمات می بینمش، از درون دوست داری گریه کنی
چون ترسیدی، چون من اونجا نیستم؟
بابا حتی تو دعاهات هم کنارته
دیگه گریه نکن اشکاتو پاک کن
بابا اینجاس، کابوسا تموم شدن
از پسش بر میایم، حتما از پسش بر میایم
لِینی، عمو یکم دیوونه ست نه؟
ولی خوبه بدونی که دوستت داره
تو این دنیا ما فقط همدیگه رو داریم
وقتی می چرخه ، می چرخه
و باز هم می چرخه
دو تا دختر کوچولوی قشنگ
به نظر مبهوت و خیره
می دونم یکم براتون گیج کننده ست
بابا همیشه تو سفره، مامان رو همیشه تو اخبار می بینین
همیشه سعی می کنم ازتون دور نگه دارم ولی همیشه یه جوری می شه که
هر چی بیشتر تلاش می کنم کمتر موفق می شم
هر چی که بابا موقع بزرگ شدن باهاش روبرو شده
نمی خواد شماها باهاش روبرو بشید، اما شما هم همونقدری که اون دیده می بینید
من و مادرتون هیچ وقت نمی خواستیم اینطوری بشه
ولی همه چیز بین ما داره بد پیش می ره
و فکر نمی کنم دیگه بتونیم با هم بمونیم
مثل اون موقع ها که جوون بودیم
اما شاید هر اتفاقی به یه دلیلی میفته و حکمتی داره
فکر می کنم هیچ وقت قرار نبود این اتفاق بیفته
ولی این چیزیه که ما توانایی عوض کردنش رو نداریم و این همون چیزیه که بهش می گن سرنوشت
اما نگرانی کافیه، سرتون رو بذارین روی بالش و بخوابین
شاید یه روز همه با هم پاشدیم و دیدیم همه ی اینا یه خواب بوده
 
شششش... دختر کوچولو، گریه نکن
همه چی درست می شه
بغضت رو محکم نگه دار، بهت گفتم
بابا اینجاست که تمام شب پیشت باشه
می دونم مامان الان اینجا نیست و دلیلش رو هم ما نمی دونیم
و احساسی که داریم رو بروز نمی دیم
شاید به نظر عجیب بیاد دختر قشنگم
ولی قول می دم حال مامان خوبه
 
خنده داره
یادمه اون قدیما که پدرت پول نداشت
مامان یه سری کادوی سال نو که گرفته بود رو می گذاشت زیر درخت کریسمس
و می گفت که اونا از طرف منن
چون بابا خودش نمی تونست کادو بخره
هیچ وقت اون کریسمس رو یادم نمیره، تمام شب رو داشتم گریه می کردم
چون بابا احساس می کرد یه ولگرده، ببین، بابایی یه شغل داشت
و شغلش این بود که یه کاری کنه شما و مامان یه جیزی برای خوردن داشته باشین
و اون موقع ها تو هر خونه ای زندگی می کردیم
یا دزد اومد توش و یه چیزایی برد
یا خرابش می کردن،. مامانتون تو یه ظرف مربا براتون پول جمع می کرد
بلکه بتونه یه پولی ذخیره کنه که بتونین برین مدرسه
حدود هزار دلار جمع کرد ولی یه دزد اومد و همه ش رو برد
و می دونم اونقدری درد داشت که قلب مامانتون رو بشکنه
و به نظر می رسید همه چی در حال فروپاشیدنه
مامان و بابا خیلی دعوا می کردن، برا همین مامان دوباره
برای زندگی جدا برگشت به چالمرز تو یه خونه ی یک خوابه
و بابا هم برگشت اونور 8مایل تو نوارا
و اون موقع بود که بابا با سی دی ش رفت به کالیفرنیا و دکتر دره رو دید
و شما و مامانی با هواپیما اومدین که منو ببینین
ولی بابایی باید کار می کرد، پس شما و مامان دوباره از من جدا شدین
بعد بابایی رو فقط توی تلویزیون می دیدین
و مامانی این رو دوست نداشت، و تو و لِینی خیلی بچه بودید که این چیزها رو بفهمید
بابا داشت یه ستاره می شد، و مامان از وضعیت ناراضی بود
و همه چیز خیلی سریع تر از اونی پیش رفت که بتونیم متوجهش بشیم و درستش کنیم
متاسفم که شما هم اونجا بودین و این اتفاقا رو دیدین
چون تنها کاری که من همیشه می خواستم بکنم این بود که شما رو سربلند کنم
ولی الان تو این خونه ی خالی نشستم و فقط خاطرات رو به یاد میارم
به عکس های بچگیتون نگاه می کنم، و الان دارم می بینم که
*چقدر بزرگ شدین، الان واقعا شبیه دو تا خواهر شدین
و خب تقریبا به معنای کلمه هم همینطور هستید، و بابایی هنوزم اینجاست
لِینی با تو هم هستم، بابا هنوز اینجاست
حتی از صدام موقع گفتن این حرف خوشم میاد
یه زنگ خوبی داره نه؟
ششش... چشم به هم بزنین مامان هم برگشته زیاد طول نمی کشه
 
شششش... دختر کوچولو، گریه نکن
همه چی درست می شه
بغضت رو محکم نگه دار، بهت گفتم
بابا اینجاست که تمام شب پیشت باشه
می دونم مامان الان اینجا نیست و دلیلش رو هم ما نمی دونیم
و احساسی که داریم رو بروز نمی دیم
شاید به نظر عجیب بیاد دختر قشنگم
ولی قول می دم حال مامان خوبه
و اگه از من چیزی بخوای
بابایی برات یه مرغ مقلد می خره
دنیا رو بهت می دم
یه انگشتر الماس برات می خرم
برات آواز می خونم
هر کاری بگی می کنم تا بخندی
و اگه اون مرغ مقلد اگه آواز نخونه
و اون الماس اگه ندرخشه
من گردن اون پرنده رو می شکنم
و می رم پیش اونی که الماست رو بهم فروخته
و تک تک قیراط های الماس رو ازش می گیرم
تا بفهمه نباید سر به سر من بذاره
 
A candle in the mountain kullanıcısı tarafından Cmt, 07/04/2018 - 05:15 tarihinde eklendi
Yazarın yorumları:

از قشنگ ترین آهنگ های امینم که خیلی هم معروفه
*این آهنگ رو در درجه ی اول برای هِیلی دخترش خونده اما چند جا هم به لِینی اشاره می کنه. هِیلی دختر خودشه که از همسر سابقش کیم داره و لِینی دختر خوانده شه که در واقع خواهر زاده ی کیم بوده اما امینم اون رو به سرپرستی پذیرفته بوده، برای همین اینجا می گه الان واقعا شبیه دو تا خواهر شدین. اما در کل این آهنگ و آهنگ "وقتی من رفتم" به "آهنگ های هیلی" معروفن

İngilizce

Mockingbird

Yorumlar