سوتی
Meanings of "سوتی"
енглески
To take a decisive action that is incorrect, misguided, or aimed at the wrong target.
"سوتی" у тексту
تهران میبینمتZedBazi
یه عمر خوندیم واسه این شهر موزیک مجانی
کلی عشق و حال چند تا هم سوتی رفتاری
اخمو از صورت شهرت روزی که ورداری
بابا میں سکینہؑFarhan Ali Waris
میرے زخموں میں چُبھے گرم زمیں کے پتھر
آپؑ بھی مجھ کو نہ پہچانیں وہ حالت تھی میری
میں وہی بیٹی ہوں جو سینے پہ سوتی تھی کبھی
باباؑ میں سکینہؑ ، بابا میں یتیمہ
سقوطEminem
و نذارید که دوباره پسش بدم به آکادمیکز
یه بار دیگه بگو این کار آشغاله، میدم جرت بدن
مث اون مقع که جر خورده بودی وقتی که فک کردی توی تلویزیون در رفتم (سوتی دادم/لوم دادن)
حتی وقتی دارم مغزشونو میخورم (با سرشون برام میخورن) هیچوقت مچ منو با یه خاله نمیگیرین
با ماShahin Najafi
گفتم دکی دولکی تو دس و بال ِ،مام بیایم /گفت یه لحظه بمون من ا این بیشتر می خوام
گفتم احمد از تو اتاق صدا مدا میادا/ حاجی سوتی نده خاله حقیقت جوئه دادا
کف کردم رفتم ببینم از دور / دیدم با علی افشاری تو بحث ناجور
عزیزم، تولدت مبارکTrain
خواهرات دلشون میخواد با زانو منو بزنن
بیشتر وقتا فکر میکنم حق با اوناست
صدای سوتی تو خاطراتم هست
مثل یه آهنگ میمونه
مرگ زنباره (قسمت ۱ و ۲)Teoman
دارم میترکم، خودم هم از دست خودم به تنگ اومدم
یه جیرجیرک پر سر و صدا بودم ولی سازم رو گم کردم
ای وای سوتی دادم، این آقا پلیسها هم که همه جا هستن
چپ، راست، چپFertig, Los!
چپ، راست، چپ
صدای سوتی کوتاه
باتوم ها به دست
داعش (ADHD)Joyner Lucas
چاقال، من مردشم، الآن کجایی؟
سگ توش، انقد میزنم تا بپرن
سوتی نیست، این کاری نداره
توی سیاهچاله بودم
دهه هشتادیهاVesal Choire
دههی محرم و با دهه هشتادیها
نم نم بارونم و میبارم
چه جوری سوتیهامو بشمارم
دروغ نگفتم که دوستت دارم





