✕
Album:
Time I
Originele teksten
Vertaling
Time
زمان
تاریکی و یخبندان آرام آرام
با سرما خوردنی قلب این سرزمین را فرامیگیرد
همین چند لحظه را بخواب پیش از آن که طوفان به پا شود
و روزی پاداش این صبر کشیدنها را خواهی گرفت
ریشهها حتی در اعماق زمین منجمد هم دوانده میشوند
به این سرزمین برف گوش بسپار که در سکوت فرورفته است
سالهاست در جستجوی گرمای آفتاب هستم
اگر مرا پیدا نکند، در تنهایی خواهم مرد
زمان پیش میرود و ما در شب محو میشویم
مدتهاست که در جستجوی تو ام، اما پیدایت خواهم کرد حتی اگر لازم باشد تمام عمرم در این جستجو بگذرد
ولی امشب خیلی احساس تنهایی میکنم و اکنون میفهمم که برای همیشه رفتهای
آه زمان، محو نشو در این لحظه که به تو نیاز دارم، آه تمنا میکنم که مرا رها نکنی
زمان!
زمان! محو میشود!
زمان که محو شود!
مثل قبل نخواهم بود
زمان! زمان! زمان! زمان!
خیلی چیزها از من خواستی - من (در خودم) چیزی جز غم و یأس نمیبینم
میشود بار دیگر تو را احساس کنم - تمام رویاهایم تنها منظرههایی است که بیصبرانه منتظرشان هستم
تو چیزی از من میخواهی که نمیتوانم برآورده کنم - دیگر نمیتوانم در این کابوس زندگی کنم
دیگر اهمیتی برایم ندارد
احساس میکنم زندگیام رو به پایان است
آه، سالی دیگر گذشت
اما تغییری در زندگی من رخ نداده است
و زمان همینطور پیشمیرود
و منتظر کسی نمیماند
زمان محو میشود
و من نیز محو میشوم
مثل قبل نخواهم بود
زمان! محو میشود!
زمان که محو شود!
مثل قبل نخواهم بود
و من نیز محو میشوم
زمان که محو شود!
مثل قبل نخواهم بود
ingediend op 23 aug 2020 - 21:35
✕







